Good day
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:15
هجدم اسفندماه هر سال اتفاق می افتد.. که جهان را در آغوش می گیرد.. لبخندی می زند..و صدای مهربانیت در روی تمام خشکی ها طنین انداز می شود... .. تو ظهور می کنی در این فصل.. در این روز... تو منجی روزهای تاریک و شبهای سرد من خواهی بود... 18 اسفند خجسته باد # تقدیم#تو#زاد روز
دیوار ما گوش ندارد.
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:15
هرچیزی را میشه کنار روزمرگیهای تکراری تحمل کرد.. اما گاهی وقتها کمی اضافه میشود...کمی بیشتر از آنچه انتظارش را داری.. و تو می مانی و یک دنیای پر از رنج و آشفتگی که تمامش را همچون سیگاری به گوشه لب روی
چهل روز پس از تو
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:15
کمی سرش را رو به شیشه اتاق چرخاند...جز او و پرستار کسی داخل اتاق اورژانس سوختگی نبودند...تمام تنش را با سرم شسشتو می شستند..درد میکشید..اما قامت استوارش را هنوز می شد از لابلای تمام آن دردها دید...قام
قسم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:15
روابط انسانی چگونه شکل گرفته اند؟دوستی ها، رفاقتها، عشقها و ازدواجها...هر کدام از اینها مواردی هستند که قبل از شروع شدن نیاز به یک شرایط اولیه داشتند که مهمترینش جلب اعتماد نفر مقابل بوده..یعنی اینکه
این روزها
-
تاریخ: 1398/5/5 ساعت: 14:18
سخت ترین کار دنیا اعتراف کردن به کاری هستش که انجامش ندادی... و حتی به انجام دادنش هم راضی نیستی ...ولی وقتی میافتی لای منگنه و از هر طرف شکنجه میشی... یهو یه حرفی میزنی یه تصمیمی میگیری که مال خودت نیست.. حرف قلبت نیست...
...
-
تاریخ: 1398/5/5 ساعت: 14:18
هر جور راحتی...اونجوری فکر کن... اونطور که میخوای زندگی کن... #هرجور راحتی
ماه من
-
تاریخ: 1398/5/5 ساعت: 14:18
هیچ چیزی لذت بخش تر ازین نیست که " ماهت " تورو توی "ماه محبوبت" بیدار کنه :)
مرگ
-
تاریخ: 1398/5/5 ساعت: 14:18
دچار مرگ شده ام...دچار مرگ گرفتگی...دچار مرگ نبودنهایت...و من به واژه های تو غرق در مرگ لحظه ها می شوم....و چه غمگین است...و چه دردناک..در میان دو نهر از تشنگی جان دادن... # دوست داشتن های توخالی و پوچ پ ن: اهل کوفه زمانی که با امام حسین بیعت دادن و از او خواستند که به کوفه بیاید.. ابراز کردند که ما...
Euthanasia
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 15:00
گاهی وقتها دست خودت نیست...پریشب که خبر حلق آویز کردن یکی از همسایگان دوران کودکی ام در برلین بدستم رسید تمام خاطراتم مرور شد... برای چند دقیقه زمان متوقف شد ... تمام دعواهایی که باهم داشتیم.. تمام آ
دلتنگی یعنی من...
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 15:00
وقتی توی زمستون هوای بیرون سرد و برفیه.. از پشت پنجره بیرون رو نگاه میکنی و انگشتات رو دور فنجون چایی داغت میگیری و یه نفس عمیق میکشی...یکم گوشه پنجره را باز میکنی .. هوای تازه و خنک و مایل به سرد با
من عصبانی نیستم...
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
دوسالی هست که به شکار نرفتم... کمین نکرده ام.. شلیک نکرده ام و بوی باروت و خون به مشامم نرسیده.. از اون کمین کردنهای پشت تخت سنگ.. خوابیدن توی کیسه خواب .. دراز کشیدن روی برف ... و ساعتها انتظار برای
از دور...
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
شهر، شهر کوچکی بود.. با کوچه های نیمه آسفالت و پس کوچه های خاکی .. اما مردمش بر عکس این روزها آنقدر با فرهنگ بودن که وسط خیابان شیشه و براده آهن نمیریختند که ماشین ها پنچر شوند ..همه شهر مراعات می کرد
دندان
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
دندون درد یکی از عجیبترین دردهاست... برخلاف عصر گذشته که میگفتن دندونی که درد میکنه رو، می کَنَن میندازن بیرون.. امروز یکم فرق میکنه.. این روزا دندون رو نمیشه کشید انداخت دور.. چون جایگزین کردنش علاو
تو
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
راستش بارها در میان هزار توی ذهنم ، در میان تمام دغدغه ها و مشغله های درونی و بیرونی ام... گم شده ام...آنقدر گم که شاید در تمام آن لحظه ها برای هر اتفاقش آنقدر هراسان شده ام که تمام وجودم را لبریز از
امتحان سخت...
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
بدترین شکل قانون مورفی اینه که تمام اتفاقات بد همزمان و پشت سر هم بیافته...اون موقع هستش که تو هرچیزی هم بگی برای رفتارهای اون بازه زمانی برای کسی قابل قبول نیست... به این نه تقدیر میگن...نه بی تفاوتی نسبت به کسانیکه دوستشان داری...و نه چیز دیگه ایی...به این حالت میگن.. جنگ رو در رو...تو یه طرف... و...
من دلتنگ تو ام...
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
دلتنگم و دلتنگی چهره های متعددی دارد.. دلتنگی گاهی شبیه قاتلی بالفطره و چیره دست بی سر و صدا جانت را میگیرد.. گاهی شبیه همان لحظه ایست که شکارچی ساعتها منتظر رسیدن لحظه کشیدن ماشه است اما نمی کشد... گ
continue
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
do not give upcontinueFight Even if your heart and body are injuredButdo not give up for ever #
زخم
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
یک دنیا حرف برای گفتن دارم... یک دنیا درد... اما همیشه مردی تاریک و سیاه درون قلبم و در گوشه کنار بغضهایم ریسمانی دارد.. که دور گلویم پیچیده است... و هر از گاهی کمی آنرا سفت می کند تا راه نفس کشیدنم بند بیاید.. قلبم تند تند بزند.. و من مجبور شوم دست و پا بزنم... و حرف زدن از یادم برود... پ ن: جراحی ...
چشمهایت
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
دیدن دنیا با چشمهای تو قطعا زیباتر خواهد بود... # دوستت دارم به بانگ بلند
Metals Fatigue
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
س ن : هیچ کسی آن آدم سابق نیست. ........... صبح با یک کابوس از خواب پریدم...دیشب با تو که حرف میزدم.. همزمان گریه میکردم...و انگار رقصنده ای که روی تمام خورده شیشه های کف خیابان می گرید و می رقصد (1)