...........
صبح با یک کابوس از خواب پریدم...
دیشب با تو که حرف میزدم.. همزمان گریه میکردم...و انگار رقصنده ای که روی تمام خورده شیشه های کف خیابان می گرید و می رقصد (1)
مثل یک خواب می مونه زندگی، مثل یک فیلم، مثل یک روئیا...
صبح از خواب بیدار میشی میری جلو آینه، خودتو می بینی و میفهمی چقدر پیر شدی.. موهات سفید شده... ریشهات.. دست میکشی روی صورتت چین و چروک روی پیشونیت میگه افتادی روی نیمه دومه زندگی...ولی هنوز درونت قلبی داری که به آرزوهای کودکی اش فکر میکند..ولی نمی شود نمی رسی...حتی واژه " مرگ آرزوها" هم از پس توصیفش بر نمیاد..
آدمها از یه روز خاصی خیلی بزرگ می شن... خیلی بزرگ تر از یه آدم پیر که گوشه یه نیمکت توی پارک نشسته و با آلزایمرش دست و پنجه نرم میکنه...حتی کودک درون قلبشون هم موهای سرش رو سفید میکنه... ریشهاش سفید میشه و تسلیم میشه که دیگه برای آرزوهاش شوق نداشته باشه.. میشینه یه کنج از قلب شکسته ات و شاید به دوچرخه ای فکر کنه... که ارزوی رکاب زدنش رو داشته..
خب این حس ، این حالت، خیلی شبیه به دنیای فلزات هستش.. آدمها درد و رنج رو تحمل میکنن ، صبر میکنن... می جنگند.. تلاش می کنند... پیروز می شوند.. شکست میخورند.. دوباره تلاش میکنند... تا سرحد پیروزی می روند و شکست میخورند.. تا سرحد شکست میروند و پیروز می شوند... اما از یک روز خاص.. دیگر تاب ندارند.. تحمل ندارند.. حتی اگر بدانند پیروز می شوند ادامه نمیدهند.. حتی اگر بدانند شکست میخوردند ادامه میدهند...و این نشانه یک چیز است
خسته شده اند...
خسته شده اند...
خسته شده اند...
از ادامه دادن، از جنگیدن، از تلاش کردن، از صبر کردن، از پیروز شدن...
نهایتا می شکنند..
میروند آنقدر قدم میزنند تا خسته شوند و بعد به خانه بیایند و روی کاناپه ای لم بدهند و سیگاری روشن کنند، مانده ی پیتزایی بخورند و فوتبال تماشا کنند.. و همانجا بی کسی اشان را بغل کنند و در آغوش یک روئیای نافرجام و یک زندگی اسف بار سر به بالین بگذارند...
من یک فلزم.. من یک آهن.. یک آدم آهنی که دچار عارضه ی Metals Fatigue شده ام....
پ ن : "س ن: " یعنی سر نوشت ( تیتر اولیه)
پ ن : رقص روی شیشه شکسته اشاره به فیلم مشهور شعله (هندی- 1975)
پ ن : خستگی فلزات (Metals Fatigue) وقتی اتفاق می افتد که فلز تحت تنش تکراری پر فشار و همه جانبه یا نوسانی قرار گیرد که منجر به شکست ناگهانی قطعه می گردد. دلیل عمده خطرناک بودن شکست خستگی این است که بدون آگاهی قبلی و قابل رویت بودن اتفاق می افتد. خستگی به صورت شکستی با ظاهر ترد، بدون هیچگونه تغییر شکل ناخالص در شکست، نتیجه می شود.
پ ن: این بی کسی برای تو نیست... تو همه کس منی
برچسب:
نویسنده: مهراد زمانی