خرید بک لینک
راستش بارها در میان هزار توی ذهنم ، در میان تمام دغدغه ها و مشغله های درونی و بیرونی ام... گم شده ام...
آنقدر گم که شاید در تمام آن لحظه ها برای هر اتفاقش آنقدر هراسان شده ام که تمام وجودم را لبریز از حس بیچارگی و درماندگی دیده ام...
اما گاهی وقتها در همین لحظات، نسیمی می وزد و عرق روی پیشانی ام را خشک می کند... نوری می تابد و روزنه ایی را برایم نشان می دهد...
بارانی می بارد و جانم را همچون جوانه گندمی می رویاند... و این اتفاقات زیبا در همان لحظه های پوچ گم شدن آنچنان امیدی به من می دهد که بر می خیزم... کمر راست می کنم... و ادامه می دهم....

بی شک...
و بدون تردید...
آن نور...
آن نسیم...
آن باران...
آن اتفاهای خوب...
و آن امید تو ایی

#مستر سین

برچسب: نویسنده: مهراد زمانی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 1:47

صفحه بندی