دستهایت گویا یخ زده اند...
گاهی خاطرات دو دست نیرومندش را بیخ گلوی آدم می گذارد و خفه می کند..
آنگونه که روح از کالبد و جسم گرم بیرون می رود و تن آدمی همچون جسدی بی جان گوشه ای از اتاق می افتد و یخ می زند...
گاهی وقتها بعضی چیزها آدم را میکشد..
برچسب:
نویسنده: مهراد زمانی